وِلادیمیر ایلیچ اولیانوف

( ۱۸۷۰ – ۱۹۲۴)

مشهور به ولادیمیر لِنین،

درنگی

از

شین میم شین

نظریه مارکسیستی درباره انقلاب
ولادیمیر‌ لنین

مشخصه اساسی «نظریه مارکسیستی» راجع به چیزی

فلسفی (کلی) و ریشه ای (رادیکال) بودن آن است.

سؤال اکنون این است که آیا این دعاوی لنین، فلسفی (ماتریالیستی ـ دیالک تیکی ـ تاریخی) و ریشه ای (رادیکال) اند؟

۱
برای یک مارکسیست هیچ شکی وجود ندارد

که انقلاب بدون وجود وضع انقلابی ممکن نیست و تازه هر وضع انقلابی نیز به انقلاب نمی انجامد.

سؤال از مارکسیست کذایی

قبل از هر چیز

این است که انقلاب چیست؟

اگر مارکسیستی سودای درک و توضیح شرایط پیروزی شروع و انقلابی را در سر داشته باشد،

باید تعریفی فلسفی ـ ریشه ای از انقلاب عرضه دارد.

انقلاب

یک مفهوم فلسفی است.

برای درک و توضیح مفهوم انقلاب باید اساسی ترین دیالک تیک ماتریالیسم تاریخی را

به خدمت گیرد:

دیالک تیک مناسبات تولیدی (فرم) و نیروهای مولده (محتوا)

را.

هر انقلاب اجتماعی

مبتنی بر این دیالک تیک است:

نیروهای مولده (محتوا)

در حال رشد مداوم است.

در حالیکه مناسبات تولیدی (فرم)، ساکن و ثابت است.

به همان سان که کودکی بی وقفه رشد (محتوا) و پیراهن و کفش و شلوارش (فرم) ثابت می ماند.

در نتیجه روزی فرم (پیراهن و کفش و شلوار) به اعضای و اندام او تنگتر می شوند و کودک را به بحران می کشند و چه بسا جر می خورند.

جامعه هم به همان سان به بحران انقلابی کشیده می شود.

ما نمی دانیم که این دعاوی لنین فرازی از کدام کتاب و یا پژوهش او ست.

در این دعاوی لنین

اشاره ای
حتی

به

دیالک تیک مناسبات تولیدی و نیروهای مولده

نمی شود.

لنین

به اهمیت عظیم حداقل نیروهای مولده هم واقف بوده است و هم آن را به مثابه مهمترین مفهوم جامعه شناسی (؟) از صراحت گذرانده است.

به همین دلیل

امروزه

در ج خ چین، تلاش تمامکشوری عظیمی برای توسعه نیروهای مولده صورت می گیرد

و

در فردای پیروزی انقلاب ملی ـ دموکراتیک و تأسیس ج خ چین

مالکیت اشتراکی بر وسایل تولید اعلام شده است که مهمترین عنصر مناسبات تولیدی است.

به همین دلیل

ج خ چین

در برزخ میان بهشت و دوزخ (سوسیالیسم و کاپیتالیسم) قرار دارد:

یعنی

نه کاپیتایلستی است و نه سوسیالیستی.

سکنه ج خ چین

به قول کریم در قرآن، اهل اعراف (برزخ) اند.

یعنی

ج خ چین، جامعه ای در حال گذار است.

ادامه دارد.