پروفسور دکتر گونتر کروبر

برگردان

شین میم شین

مفهوم «ضرورت» در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی

ادامه

فرق ضرورت با قانون

۱

  • ضرورت علیرغم داشتن رابطه تنگاتنگ با عام، با قانون فرق دارد.

۲

  • قانون، عبارت است از پیوند ضرور و عام میان اوبژکتها، روندها و غیره.

  • ولی هر پیوند ضرور، حتما نباید پیوند قانونمندی باشد.

۳

  • قانون، همواره به گروهی از اوبژکتها، حوادث و غیره نسبت داده می شود که در آنها شروط لازم برای مؤثر بودن آن موجودند.

  • ضرورت اما بر عکس، می تواند شامل حال حوادث منفرد و یا حوادثی که فقط یک بار اتفاق می افتند، نیز باشد.

۴

  • برای اینکه یک پیوند ضرور، همزمان، پیوند قانونمندی باشد، باید نه یک پیوند عام بالقوه، بلکه یک پیوند عام بالفعل باشد.

  • یعنی باید شامل حال کل طبقه اوبژکتها و روندهای بالفعل موجود باشد و نه پیوند خواص سطحی و غیرماهوی، بلکه پیوند خواص ماهوی آنها باشد، یعنی یک پیوند ماهوی باشد.

فرق ضرورت با علیت

۱

  • ضرورت را نباید با علیت یکی گرفت.

  • اگر چه پیوند علی، یک پیوند ضرور میان علت و معلول است، ولی هر پیوند ضرور، حتما نباید یک پیوند علی باشد.

۲

  • مثلا در هر مثلث متساوی الاضلاع، میان مساوی بودن سه ضلع و مساوی بودن سه زاویه یک پیوند ضرور وجود دارد، ولی نه مساوی بودن سه ضلع، علت مساوی بودن سه زاویه است و نه برعکس.

۳

  • شب و روز بالضروره (جبرا، ضرورتا) به دنبال یکدیگر می آیند، بدون اینکه یکی علت دیگری باشد.

فرق ضرورت با تصادف

۱

  • ضرورت و تصادف، به طور مجزا و منفصل، مقابل هم قرار نمی گیرند، بلکه آندو در یک پیوند دیالک تیکی با یکدیگر قرار دارند.

۲

  • حادثه ای را تصادفی می نامیم، که تحت شرایط موجود، بتواند صورت گیرد، ولی حتما نباید صورت گیرد و با توجه به شرایط موجود، وقوع آن را هنوز نتوان تعیین کرد و یا حداقل به وضوح تعیین کرد.

۳

  • ضرورت و تصادف در چارچوب شرایط واحدی ضد یکدیگرند.

۴

  • هر حادثه ای در رابطه ای واحد و به شرطی واحد همواره می تواند یا ضرور باشد و یا تصادفی.

۴

  • تضاد ضرورت و تصادف اما نه مطلق، بلکه نسبی است و فقط برای سیستمی از شروط موجود وجود پیدا می کند.

  • در خارج از این شروط، ضرورت و تصادف می توانند یه یکدیگر تبدیل شوند.

۵

  • حادثه ای که در پیوند معینی ضرور است، می تواند در پیوند دیگری تصادفی باشد و یا برعکس.

۶

  • حالت خاص این رابطه دیالک تیکی در آن است، که ضرورت و تصادف می توانند در جریان روند توسعه معینی به یکدیگر بدل شوند:

  • آنچه در یک پله توسعه، تصادفی است، می تواند در پله توسعه دیگری، ضرور باشد و یا برعکس.

۷

  • مثلا تغییری که به سبب بروز شرایط محیط زیستی جدید، به طور تصادفی در ارگانیسم گیاهان و جانوران صورت گرفته، می تواند در پله بعدی رشد آنها ـ اگر شرایط محیط زیست ثابت بماند ـ به مشخصه ضرور ارگانیسم بدل شود و نسل های بعدی آن را به ارث ببرند.

۸

  • یک مثال دیگر، توسعه شکل ارزش از ساده و تصادفی به عام و ضرور است که توسط کارل مارکس در کتاب «سرمایه» به اثبات رسیده است.

۹

  • پس نه حادثه و روندی مطلقا ضرور وجود دارد و نه حادثه و روندی مطلقا تصادفی.

۱۰

  • ضرورت و تصادف همواره در وابستگی به شرایط و پیوندهای مشخص مطرح می شوند.

۱۱

  • از این رونسبت دادن ضرورت و تصادف به جهان به مثابه یک کل مجاز نیست.

۱۲

  • مطلق کردن ضرورت (جبر)، ما را به منجلاب فاتالیسم (تقدیرگرائی) سوق می دهد و مطلق کردن تصادف به باتلاق «ایندترمینیسم» (فقدان تعین مندی)

  • مراجعه کنید به دترمینیسم و ایندترمینیسم

تعین گرایی

(دترمینیسم)

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13041

پایان

تعین ستیزی

(ایندترمینیسم)

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13036

پایان

ایندترمینیسم

(ضد دترمینیسم)

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11287

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11294

پایان

ادامه دارد.