فرهنگ مفاهیم فلسفی (ج) جبر (ضرورت) (۶)
پروفسور دکتر گونتر کروبر
برگردان
شین میم شین
مفهوم «ضرورت» در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی
ادامه
فرق ضرورت با قانون
۱
- ضرورت علیرغم داشتن رابطه تنگاتنگ با عام، با قانون فرق دارد.
۲
- قانون، عبارت است از پیوند ضرور و عام میان اوبژکتها، روندها و غیره.
- ولی هر پیوند ضرور، حتما نباید پیوند قانونمندی باشد.
۳
- قانون، همواره به گروهی از اوبژکتها، حوادث و غیره نسبت داده می شود که در آنها شروط لازم برای مؤثر بودن آن موجودند.
- ضرورت اما بر عکس، می تواند شامل حال حوادث منفرد و یا حوادثی که فقط یک بار اتفاق می افتند، نیز باشد.
۴
- برای اینکه یک پیوند ضرور، همزمان، پیوند قانونمندی باشد، باید نه یک پیوند عام بالقوه، بلکه یک پیوند عام بالفعل باشد.
- یعنی باید شامل حال کل طبقه اوبژکتها و روندهای بالفعل موجود باشد و نه پیوند خواص سطحی و غیرماهوی، بلکه پیوند خواص ماهوی آنها باشد، یعنی یک پیوند ماهوی باشد.
فرق ضرورت با علیت
۱
- ضرورت را نباید با علیت یکی گرفت.
- اگر چه پیوند علی، یک پیوند ضرور میان علت و معلول است، ولی هر پیوند ضرور، حتما نباید یک پیوند علی باشد.
۲
- مثلا در هر مثلث متساوی الاضلاع، میان مساوی بودن سه ضلع و مساوی بودن سه زاویه یک پیوند ضرور وجود دارد، ولی نه مساوی بودن سه ضلع، علت مساوی بودن سه زاویه است و نه برعکس.
۳
- شب و روز بالضروره (جبرا، ضرورتا) به دنبال یکدیگر می آیند، بدون اینکه یکی علت دیگری باشد.
فرق ضرورت با تصادف
۱
- ضرورت و تصادف، به طور مجزا و منفصل، مقابل هم قرار نمی گیرند، بلکه آندو در یک پیوند دیالک تیکی با یکدیگر قرار دارند.
۲
- حادثه ای را تصادفی می نامیم، که تحت شرایط موجود، بتواند صورت گیرد، ولی حتما نباید صورت گیرد و با توجه به شرایط موجود، وقوع آن را هنوز نتوان تعیین کرد و یا حداقل به وضوح تعیین کرد.
۳
- ضرورت و تصادف در چارچوب شرایط واحدی ضد یکدیگرند.
۴
- هر حادثه ای در رابطه ای واحد و به شرطی واحد همواره می تواند یا ضرور باشد و یا تصادفی.
۴
- تضاد ضرورت و تصادف اما نه مطلق، بلکه نسبی است و فقط برای سیستمی از شروط موجود وجود پیدا می کند.
- در خارج از این شروط، ضرورت و تصادف می توانند یه یکدیگر تبدیل شوند.
۵
- حادثه ای که در پیوند معینی ضرور است، می تواند در پیوند دیگری تصادفی باشد و یا برعکس.
۶
- حالت خاص این رابطه دیالک تیکی در آن است، که ضرورت و تصادف می توانند در جریان روند توسعه معینی به یکدیگر بدل شوند:
- آنچه در یک پله توسعه، تصادفی است، می تواند در پله توسعه دیگری، ضرور باشد و یا برعکس.
۷
- مثلا تغییری که به سبب بروز شرایط محیط زیستی جدید، به طور تصادفی در ارگانیسم گیاهان و جانوران صورت گرفته، می تواند در پله بعدی رشد آنها ـ اگر شرایط محیط زیست ثابت بماند ـ به مشخصه ضرور ارگانیسم بدل شود و نسل های بعدی آن را به ارث ببرند.
۸
- یک مثال دیگر، توسعه شکل ارزش از ساده و تصادفی به عام و ضرور است که توسط کارل مارکس در کتاب «سرمایه» به اثبات رسیده است.
۹
- پس نه حادثه و روندی مطلقا ضرور وجود دارد و نه حادثه و روندی مطلقا تصادفی.
۱۰
- ضرورت و تصادف همواره در وابستگی به شرایط و پیوندهای مشخص مطرح می شوند.
۱۱
- از این رونسبت دادن ضرورت و تصادف به جهان به مثابه یک کل مجاز نیست.
۱۲
- مطلق کردن ضرورت (جبر)، ما را به منجلاب فاتالیسم (تقدیرگرائی) سوق می دهد و مطلق کردن تصادف به باتلاق «ایندترمینیسم» (فقدان تعین مندی)
- مراجعه کنید به دترمینیسم و ایندترمینیسم
تعین گرایی
(دترمینیسم)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13041
پایان
تعین ستیزی
(ایندترمینیسم)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13036
پایان
ایندترمینیسم
(ضد دترمینیسم)
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11287
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11294
پایان
ادامه دارد.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 12:57 توسط سیاوش زهری
|