ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ وَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا حِطَّةٌ وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ ۚ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ﴾
[ الأعراف: ۱۶۱]

و به آنان گفته شد كه در اين قريه سكونت كنيد و هر جا هر چه خواهيد بخوريد و بگوييد كه گناهان ما را بريز و سجده‌كنان از دروازه داخل شويد، تا گناهانتان را بيامرزيم.

به پاداش نيكوكاران خواهيم افزود.

کریم

در این آیه و نه فقط در این آیه،

انسان ـ تصور و انسان ـ تصویر معین خاصی را نمایندگی و تبلیغ می کند:

خدا به مثابه اوتوریته (نخبه، مرجع) مطلق

هم

برای انسان ها تعیین تکلیف می کند

(در اين قريه سكونت كنيد و هر جا هر چه خواهيد بخوريد )

و

هم

تعیین حرف می کند

(بگوييد كه گناهان ما را بريز و سجده‌كنان از دروازه داخل شويد، تا گناهانتان را بيامرزيم.)

و

هم

بشریت را به طور کلی گناهکار (بدهکار خدا) قلمداد می کند.

نسبتی که در مسیحیت هم به بشریت داده می شود:

اعدام زجربار عیسی مسیح به معنی تقبل گناهان بشر توسط او و تبرئه بشریت قلمداد می شود.

عیسی مسیح خود را فدای بشر می کند.

می توان گفت که کریم در این آیه، دیالک تیک تئوری و پراتیک (حرف و عمل) را به صورت دیالک تیک اراده و فرمان الهی و انجام کورکورانه و کودک واره توسط بشریت

بسط و تعمیم می دهد

و

وارونه می سازد:

یعنی نقش تعیین کننده را از ان اراده و فرمان الهی (تئوری، حرف) می داند

و

نه از آن پراتیک (عمل).

بشر بدین طریق خردزدایی، خود اندیشی زدایی و آدمیت زدایی می شود.

بشر صغیر واره، کودک واره، ناقص العقل واره محسوب و قلمداد می شود.

یعنی

به درجه ای نازلتر از نباتات و جانوران تنزل داده می شود.

برای اینکه خدا حرف در «دهن» نباتات و جانوران نمی گذارد.

یعنی

نباتات و جانوران آزادتر و مختارتر و «آدم تر» از بشر تلقی می شوند.

با جایگزینی خدا با خرد در فلسفه کلاسیک بورژوایی (کانت و هگل و فویرباخ)

یعنی

با برتر از خدا محسوب داشتن خرد (فلسفه)، اختیار (آزادی) و خودمختاری (اساثلال) بشر اعلام و عملی می شود.

ادامه دارد.