ویرایش و تحلیل
از
مسعود بهبودی
 
 
باید
 کـــه
 ـ جملــه ـ
 جــان شــوی
تا لایق جانان شوی
 
گـــر ســوی مستــان می روی
مستانه شـــو، مستانه شو
 
معنی تحت اللفظی:
ای عاشق،
برای لایق معشوق شدن 
باید
ـ از سر تا پا ـ
جان باشی.
اگر به سوی مستان می روی، مستانه برو.
مولانا
از فرط حواسپرتی
فراموش کرده که عاشق را 
نه به نزد جانان (معشوق، مراد)، 
بلکه به نزد عشاق (گله مریدان) فرستاده است.
۱
باید
 کـــه
 ـ جملــه ـ
 جــان شــوی
تا لایق جانان شوی 
عاشق بدبخت
که در ابیات پیشین 
از خویش بیگانه شده
یعنی
از  
هویت، فردیت، منیت و شخصیت
تهی شده
زباله واره شده
و
ضمنا
خرد زدایی شده و خردستیز گشته،
یعنی دیوانه شده،
اکنون باید
از سر تا پا
جان شود.
جان اما به چه معنی است؟
ضمنا
زباله چگونه می تواند 
ـ جمله ـ
جان شود؟
۲
باید
 کـــه
 ـ جملــه ـ
 جــان شــوی
تا لایق جانان شوی
جان 
احتمالا
به عنوان ضد دیالک تیک جسم بکار می رود:
دیالک تیک جسم و جان
که بسط و تعمیم دیالک تیک ماده و روح است.
اگر منظور مولانا از جان همین باشد،باید گفت که مولانادیالک تیک ماده و روح (دیالک تیک جسم و جان) راتخریب می کند.ماده (جسم)را دور می اندازدو روح (جان)را به عرش اعلی می برد.ضمنامی توان گفت که مولانا به دوئالیسم جسم و جان باور دارد و نه به دیالک تیک جسم و جان.چون دیالک تیک جسم و جان راو هر دیالک تیک دیگرراحتی با بمب اتم نمی توان تخریب کرد.۳
باید
 کـــه
 ـ جملــه ـ
 جــان شــوی
تا لایق جانان شویعاشق (مرید)باید قید تن خود را بزند و جان مطلق مستقل از تن شود تا لایق معشوق (مراد) شود.سؤال ناقابل این است که چگونه می توان قید تن خود را زد و جان محض گشت؟۴مولانا در رابطه با دوئالیسم جسم و جانتئوری خاص خود را توسعه داده است:جسم در قاموس مولاناقفسی است جانپرنده ای اسیر در این قفس است.ترک تن کردنبنا بر این تئوری خرافی و ضد علمی مولانایعنی پرواز پرنده جانضمن به جا گذاشتن قفس بی جان  تن.تن بی جانامانه تن، بلکه جنازه و جسد و لاشه است.اندام (ارگانیسم)به شرطی اندام استکه دیالک تیکی از جسم و جان باشد.تخریب این دیالک تیکگسست این پیوند حیاتی ـ مماتی دیالک تیک میان جسم و جانبه معنی مرگ است.به معنی مرگ هم جسم و هم جان است.در ورای پیوند دیالک تیکی نه جسم می تواند جسم باشد و نه جان می تواند جان باشد.این حکم لایزالدر مورد همه دیالک تیک های هستی صادق است:مثالدیالک تیک فرم و محتوادیالک تیک پروتون و الکترون در هر اتمدیالک تیک جذب و دفعدیالک تیک داد و ستددیالک تیک عرضه و تقاضاهر تخریبی در هر کدام از این دیالک تیک هابه معی پایان چیز مربوطه است.الف نه چیز بی فرمی می تواند وجود داشته باشد و نه چیز بی محتوایی.ب نه اتم بی پروتونی می تواند وجود داشته باشد و نه اتم بی الکترونی پ نه بدون جذب می تواند دفعی وجود داشته باشد و نه بدون دفع، جذبی.با اختلال دیالک تیک جذب و دفععزرائیل با ارذل و اوباش از در وارد می شود،قبض روح می کند وجسدی از جسم باقی می گذارد .تبدون داد اصلا نمی تواند ستدی میسر شودو بدون ستد کسی دادی به کسی نمی دهد.ثبدون عرضه ی کالا هرگز نمی تواند تقاضایی صورت گیردوبدون تقاضای کالاکسی هرگز زحمت تولید کالا و عرضه کالا را به خود نمی دهد. ۵
باید
 کـــه
 ـ جملــه ـ
 جــان شــوی
تا لایق جانان شویخطرناکی عرفاندر همین دیالک ستیزی آن استدر همین خردستیزی آن است.عاشق بدبخت چگونه می تواند برای کسب لیاقت معشوق (جانان) جان محض و مطلق شود؟تنها راه رادیکال (ریشه ای) ترک تن گفتنانتحار است.این به معنی تبلیغ و طرفداری ازنیهلیسم  (پوچی گرایی)  است.نیهلیسم  (پوچی گرایی) منجلاب جنون است.نیهلیسم  (پوچی گرایی) زایشگاه دیوانگان آنارشیستی، فاشیستی و فوندامنتالیستی  است.نیهلیسم  (پوچی گرایی) هم مؤمن به نیهلیسم را به اسفل السافلین می فرستد وهمهر رهگذر بی خبر و بی گناه را.در عملیات اجامر  آنارشیستی، فاشیستی و فوندامنتالیستی ـ در تحلیل نهایی ـهمین فرمان مولانا جامه عمل می پوشد:اجامر آنارشیستی، فاشیستی و فوندامنتالیستیـ جمله ـ جان می شوندتا لایق جانان  شوند.تفاوت این زباله هادر جانان شان است:جانان یکی هیتلر و موسولینی و غیره استجانان دیگری روح الله خمینی و ابوبکر بغدادی و ملا عمر افغانی و بن لادن عرعرستانی است.هواداران عرفانبه عوض انتحارمواد مخدر و سماع سرگیجه آور را به خدمت می گیرندتادر عالم توهمات ترک تن کنند و جمله جان شوند و لایق جنان شوند. 
 
آن گوشوار شاهدان همصحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت
دردانه شو، دردانه شو
 
معنی تحت اللفظی:
گوشواره های شاهدان
با گونه هایت همصحبت شده اند.
تو باید چنین گوشی و چنین چهره ای داشته باشی.
پس دردانه بشو.
 
مولانا در این بیت غزل،
گوش ها و گونه ها
 را
شخصیت می بخشد.
 
گوش ها و گونه ها
را
انسان واره تصور و تصویر می کند.
انسان واره هایی که به واسطه گوشواره ها با هم گفتگو می کنند.
 
گوشواره ها
نقش پیک و پست و پیام آور وتلگراف و تلفن 
بازی می کنند.
 
۱
آن گوشوار شاهدان همصحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت
دردانه شو، دردانه شو
 
مولانا از عاشق می خواهد که برای داشتن گوش ها و گونه های همصحبت
 گوشواره شود.
گوشواره هایی که از در دانه های گرانبها و کمیاب تشکیل شده است.
 
عوامفریبی عرفان
که
 خواجه شیراز به چالش می کشد،
در همین غزل مولانا
آشکار و اثبات می شود:
مولانا
عاشق
(مرید)
را نخست هیچ واره و زباله واره می سازد،
بعد 
از او می خواهد که دردانه شود.
 
انگار
خواستن، توانستن است.
 
عاشق
(مرید)
فقط کافی است که اراده کند و به اعجازی از زباله به در دانه استحاله یابد.
 
۲
چون جان تو شد در هوا ز افسانه ی شیرین ما
فانی شو 
و 
چون عاشقان
 افسانه شو، افسانه شو
 
مولانا که در ابیات پیشین از عاشق (مرید) خواسته بود 
که 
«جمله جان شود تا لایق جانان شود»،
اکنون می خواهد جان عاشق به پرواز در آید.
 
خردستیزی 
همین است.
 
مولانا
فراموش کرده که عاشق (مرید) به فرمان او «جمله جان شده است»
یعنی جسمی ازا و باقی نمانده است
تا
کسی بگوید:
«چون جان تو شد در هوا»
 
عاشق جز جان چیزی نیست.
جمله جان شده است.
 
بدین طریق
در مکتب عرفان
بدآموزی اعضای بخت برگشته ی جامعه 
صورت می گیرد. 
فاتحه بلندی بر تفکر منطقی خوانده می شود.
 
اعضای جامعه
در مکتب عرفان
خر می شوند.
 
۳
چون جان تو شد در هوا ز افسانه ی شیرین ما
فانی شو 
و 
چون عاشقان
 افسانه شو، افسانه شو
 
مولانا
دلیل پرواز جان عاشق
  را
شنیدن افسانه شیرین خود و امثال عوام فریب خود جا می زند.
 
بعد
از  
عاشق (مرید) بخت برگشته  
می خواهد که فانی شود.
 
چرا و به چه دلیل
عاشق (مرید) باید فانی شود؟
 
۴
چون جان تو شد در هوا ز افسانه ی شیرین ما
فانی شو 
و 
چون عاشقان
 افسانه شو، افسانه شو
 
برای اینکه عاشق (مرید) چلقوز
از طریق فنا شدن 
به افسانه استحاله می یابد.
 
۵

 
اکنون
منشاء طرز «تفکر» متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) امیر پرویز پویان و احمد اشملو و بهرنگی و غیره
 آشکار می گردد:
رد تئوری بقا
به معنی اثبات تئوری فنا
ست:
انتحار عنقلابی برای استحاله یافتن به افسانه.
 
می توان گفت 
که 
جریانات فاشیستی، فوندامنتالیستی، آوانتوریستی (چپ و راست)
از چشمه عرفان آب می خورند.
 
تار و پود اشعار احمد شاملو
ستایش از همین تئوری فنا و تبدیل گشتن به افسانه مولانا ست.
رویین تن شدن به برکت خودکشی
 
همین تئوری نیهلیستی
امروزه
رواج بین المللی فاجعه انگیزی کسب کرده است.
 
اگر کسی تردید داشت،
سری
 به 
کربلای افغانستان و عراق و سوریه و لیبی و سومالی و غیره
 بزند.
  
آن گوشوار شاهدان همصحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت
دردانه شو، دردانه شو
 
نازیلا شینشاهدان به معني مرواريد بزرگ و ممتاز است.
دهخدا 
 
معنی تحت اللفظی:
گوشواره های متشکل از در دانه ها (مروارید های بزرگ)
با گونه هایت همصحبت شده اند.
تو باید چنین گوشی و چنین گونه ای داشته باشی.
پس دردانه بشو.
 
۱
برای درک بهتر محتوای معنوی این بیت غزل مولانا،
سری به اشعار شیخ شیراز می زنیم:
 
صدف را که بینی ز دردانه، پر
نه آن قدر دارد که یکدانه در
معنی تحت اللفظی:ارزش در تکدانه ایبمراتب بیشتر از ارزش صدفی است که مملو از دردانه است.سعدی در این بیت شعر،به مقایسه صدفی مملو از دردانه های کوچک با در تکدانه ای می پردازد.می توان گفت که سعدی دیالک تیک کمیت و کیفیت رابه شکل دیالک تیک صدف مملو از دردانه های کوچک و در تکدانه بسط و تعمیم می دهد ونقش تعیین کننده را از آن کیفیت (در تکدانه) می داند.اگر مارکس و انگلس و لنین هم بودند، همین نظر را نمایندگی می کردند.شاید حریفی ادعا کند که این موضعگیری سعدی تصادفی استوسعدی اصلا نمی دانسته که کمیت و کیفیت چیستند.۲
آن شنیدی که لاغری دانا
گفت ـ باری ـبه ابلهی فربه:
 
«اسب تازی و گر ضعیف بود
همچنان از طویله ای خر، به»
معنی تحت اللفظی:لاغر دانایی به فربه ابلهی گفت:ارزش اسب تازی ضعیف و مردنی بیشتر از طویله ای مملو از خر است.سعدیدر این حکایت گلستانباز هم دیالک تیک کمیت و کیفیت رابه شکل دیالک تیک طویله ای ملو از خر و اسب تازی حتی ضعیف و مردنی بسط و تعمیم می دهد ونقش تعیین کننده را از آن کیفیت (اسب تازی) می داندوبرای تأکید مؤکد بر تعیین کنندگی کیفیت،طویله ای مملو از خر را با اسب حتی ضعیفی مورد مقایسه قرار می دهد. ۳
آن گوشوار شاهدان همصحبت عارض شده
 
آن گوش و عارض بایدت
 
دردانه شو، دردانه شو
مولانا هم از عاشق (مرید) می خواهد که در تکدانه ای شودونه در کوچک بی ارج و ارزشی.سؤال اما این است که عاشق (مرید) بخت برگشته ی بی همه کس و بی همه چیزچگونه می تواند اراده کند و به در تکدانه ای استحاله یابد؟ ۴  سعدی تو آن در مکنون (پنهان نگهداشته شده) یکدانه‌ ای
که پیرایهٔ (زینت و زیور) سلطنت خانه‌ ای
 
سعدی در این بیت
هندوانه ای زیر بغل شاهزاده ای می چپاند و او را در تکدانه ای محسوب می دارد
که
 در صندوقچه جواهرات دربار 
پنهان از چشم نامحرمان
 نگهداشته شده است.
 
۵
سعدی
حالم از شرح غمت افسانه ای است
چشمم از عکس رخت بتخانه ای است
هر کجا بدگوهری در عالم است
در کنار آن، چنان دردانه ای است 
معنی تحت اللفظی:
حالم از فرط غمت گرفته است.
چشمم
از عکس رویت به بتخانه ای استحاله یافته است.
 
در جهان
در کنار هر بد ذاتی
دردانه ای هست.
 
روی مخاطب سعدی
به اندازه ای زیبا ست که با انعکاس عکسش در آیینه چشمان سعدی،
چشمانش به بتخانه ای مملو از بت های رنگارنگ و زیبا مبدل می شوند.
 
سعدی 
در بیت دوم شعر
دیالک تیک خیر و شر
(هابیل و قابیل)
را 
به شکل دیالک تیک دردانه و خرمهره (بدگوهر)  بسط و تعمیم می دهد.
 
دردانه
بدین طریق
به ضد بدگوهر (خرمهره)
استحاله می یابد.
 
تئوری بنیاد نیک و بد سعدی و بعدها حافظ
همین است:
اقلیتی  انگل و استثمارگر
مظهر خیر اند
یعنی دردانه های بی عیب و نقص اند
و
اکثریت مولد و زحمتکشی 
خرمهره اند.
یعنی زباله واره اند.
 
۶
سعدی،به لب دریا دردانه کجا یابی
در کام نهنگان رو گر می‌ طلبی، کامی
 
معنی تحت اللفظی:
سعدی در کرانه دریا از دردانه اثری نیست.
اگر دردانه می جویی باید به اعماق دریا بروی و جان در خطر مرگ اندازی.
 
سعدی در این بیت شعر نیز در تکدانه را ایدئالیزه می کند.
 
این همان کاری است که مولانا کرده است.
 
۷
تو لیلة القبری، برو تا لیلة القدری شوی
چون قدر،
 مر ارواح را 
کاشانه شو، کاشانه شو
 
معنی تحت اللفظی:
تو شب تیره قبری، برو شب تیره قدر بشو
تا مأمن ارواح گردی.
 
طرز تربیت عرفان
آدمی 
را
 به یاد طرز تربیت اجامر ارتش امپریالیستی می اندازد:
همه چیز فرزندان مردم را از دست شان می گیرند،
آنها را به زباله بی هویت تبدیل می کنند
بعد
 تفنگی به دست شان می دهند و می گویند 
که
این همه چیز تو ست.
 
عرفان
همین بلا را بر سر مریدان بخت برگشته می آورد:
همه چیز آنها را از دست شان می گیرد،
بعد
مورد تحقیر قرار می دهد و شب قبر محسوب می دارد
تا دستور شب قدر گشتن صادر کند.
 
کسی نیست
تا خطر کند و بپرسد:
زباله
چگونه می تواند طالب چیزی شود؟
 
شب قدر گشتن و کاشانه ارواح گشتن، پیشکش
 
ادامه دارد.