سوبژکت تاریخ (۱)
اعظم کاشی
چرا سوبژكت تاريخ
در دوران برده دارى و فئوداليسم
اشرافيت برده دار واشرافيت فئودال بوده
و نه برده ها ودهقانان؟
شین میم شین
این سؤال بسیار مهمی است.
1
برده ها دست به شورش های بزرگ می زنند،
ولی به سبب فقدان شرایط عینی لازم
نمی توانند طرح نوینی در اندازند.
مراجعه کنید به فیلم اسپارتاکوس
2
برد ها به سبب سطح نازل توسعه نیروهای مولده
دورنمای تاریخی ندارند.
3
طرفداران کمونیسم آغازین
(مزدکیان، ملاحده)
نیز هر جا که قدرت سیاسی را به دست می گیرند
نمی توانند به دوران اشتراکی آغازین برگردند.
4
چون چرخ تاریخ را نمی توان به عقب برگرداند.
5
در نتیجه
به همان مناسبات تولیدی برده داری رضایت می دهند.
6
ارتجاع فئودالی ـ فوندامنتالیستی ـ روحانی در ایران
نیز سودای برگشت به صدر اسلام و یا رد بهترین حالت، به فئودالیسم را در سر داشت.
7
ولی چاره ای جز ادامه فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی سرمایه داری پیدا کرد
اکنون خود اشرافیت بنده دار و فئودال و روحانی
همه از دم بورژوا شده اند.
همین کروبی صاحب بیمارستان و غیره است.
8
ثمرات شورش بردگان را اشرافیت فئودال و روحانی درو کردند و یا چیدند.
9
این گذار از برده داری به فئودالیسم
ـ در تحلیل نهائی ـ
به نفع توده های برده بود.
10
چون آنها تبدیل به رعیت شدند
و رعایا از شرایط زندگی بمراتب بهتری
در مقایسه با برده ها برخوردارند.
11
دهقانان هم جنگ های ضد فئودالی متعدد پر تلفاتی به راه می اندازند.
12
مثلا در آلمان جنگ های سی ساله
بر ضد اشرافیت فئودال و روحانی به راه می اندازند
13
ولی نهایتا آب به آسیاب بورژوازی
(فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی سرمایه داری)
می ریزند.
14
ثمرات مبارزاتی دهقانان را بورژوازی درو می کند و یا می چیند.
15
تنها پس از تشکیل پرولتاریا
در دامن فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی سرمایه داری
سوبژکت طراز نوینی تشکیل می شود
که قادر به نفی نفی می شود:
16
سلب مالکیت کنندگان را
(اشرافیت بنده دار و فئودال و روحانی و بورژوازی)
را سلب مالکیت می کند و
کمونیسم آغازین را در پله تکاملی کیفیتا نوینی احیا می کند.
17
سوبژکتیویته ی (فاعلیت تاریخی) پرولتاریا
در اثر توسعه غول آسای نیروهای مولده
در فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی سرمایه داری است.
18
در کشورهای توسعه نیافته ای که انقلاب اجتماعی رخ می دهد
احزاب کمونیست مجبور به توسعه نیروهای مولده می شوند
تا شرایط عینی لازم برای حاکمیت پرولتاریا
و بر قراری سوسیالیسم آماده شود.
19
چین و ویتنام و غیره
همین روند و روال را طی می کنند.
توسعه همه جانبه نیروهای مولده را.
پایان
چرا سوبژكت تاريخ
در دوران برده دارى و فئوداليسم
اشرافيت برده دار واشرافيت فئودال بوده
و نه برده ها ودهقانان؟
اعظم کاشی
· گاهی سؤال به ظاهر ساده و پیش پا افتاده ای، دل (ضمیر، ذهن) آدمی را شخم و شیار می زند و پنجره ی دیگری از شناخت به روی آدمی می گشاید.
· اکنون این سؤال پیش می آید که به مدد کدامین شناخت افزار دیالک تیکی می توان به توضیح بهتر و دقیقتر مقوله بسیار مهم «سوبژکتیویته در تاریخ» نایل آمد؟
1
گئورگی والینتینوویچ پله خانوف
(1856 ـ 1918)
ژورنالیست و فیلسوف روس
او تجارب جنبش سوسیال ـ انقلابی (نارودنیکی) را با مارکسیسم پیوند داد.
لنین پله خانوف را پدر و یار تئوریکی خویش می دانست
پله خانوف و اکسلرود اولین کسانی بودند که به انتقاد از اکونومیسم برخاستند:
«ما مخالف تبلیغ و ترویج با انگیزه های اقتصادی نیستیم.
ما مخالف تبیلیغ و ترویجی هستیم که رویاروئی اقتصادی میان کارگران و سرمایه داران را
برای توسعه شعور سیاسی پرولتاریا درک نمی کند.»
پس از پیروزی انقلاب اکتبر 1917 به فینلند رفت
و در اثر بیماری سل جهان را وداع گفت.
آثار:
چرنیشفسکی
آنارشیسم و سوسیالیسم
اشاراتی به تاریخ ماتریالیسم
1917 میان انقلاب و دموکراسی (مجموعه مقالات)
تاریخ از دیدگاه مونیستی
حقایق منطقی
اهمیت مطالعه تاریخ از نقطه نظر تحولات فکری
نقش شخصیت در تاریخ
مسائل اساسی مارکسیسم
· شناخت افزاری که می تواند به درک بهتر و شاید رادیکال مقوله «سوبژکتیویته در تاریخ و یا در جامعه بشری» کمک کند، دیالک تیک طبقه و توده است.
· این دیالک تیک ـ در تحلیل نهائی ـ با دیالک تیک شحصیت و تاریخ (پله خانوف) خویشاوند است، ولی بمراتب عام تر و فراگیرتر از دیالک تیک شخصیت و تاریخ است.
2
چرا سوبژكت تاريخ
در دوران برده دارى و فئوداليسم
اشرافيت برده دار واشرافيت فئودال بوده
و نه برده ها ودهقانان؟
· ما برای تأمل روی این دیالک تیک، به محک تجربه تاریخ بشری متوسل می شویم.
· چون مطمئن تر از پراتیک (تجربه و غیره)، محکی وجود ندارد.
· پراتیک هم زادگاه اندیشه است و هم محک و معیار مطمئن برای تعیین صحت و سقم آن است.
3
· در فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی کمون اولیه، از طبقات اجتماعی اثری نبوده است.
· به همین دلیل جامعه کمونیستی آغازین، جامعه ای مبتنی بر هارمونی و هماهنگی میان اعضای آن بوده است.
· یعنی در این فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی، هنوز تضاد طبقاتی تشکیل نشده بود.
· چون پیش شرط تشکیل تضاد طبقاتی، وجود طبقات اجتماعی انتاگونیستی است.
· سؤال این است که بدون تضاد، جامعه اشتراکی آغازین چگونه توانسته رشد کند و توسعه یابد؟
· چون موتور تغییر چیزها، پدیده ها، سیستم ها و روندهای هستی، تضاد درونی آنها ست.
· به عبارت دیگر دیالک تیک عینی آنها ست.
4
چرا سوبژكت تاريخ
در دوران برده دارى و فئوداليسم
اشرافيت برده دار واشرافيت فئودال بوده
و نه برده ها ودهقانان؟
· تضاد اصلی فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی کمونیستی آغازین، دیالک تیک طبیعت اول و طبیعت دوم (جامعه بشری، انسان) بوده است.
· موتور توسعه جامعه اشتراکی آغازین، دیالک تیک طبیعت و انسان بوده است.
· در روند همبائی ستیزمند (وحدت و مبارزه) انسان با طبیعت بوده که جامعه توسعه یافته است.
· اکنون این سؤال پیش می آید که سوبژکت تاریخ در این جامعه کی بوده است؟
5
· سوبژکت تاریخ در جامعه کمونیستی آغازین، توده بوده است.
· در این جامعه، جامعه و یا تاریخ بر دوش توده قرار داشته و حمل شده است.
· شاید خرافه مبتنی بر قرار داشتن کره زمین بر شاخ نریانی غول آسا دال بر همین حقیقت امر باشد.
6
· با تشدید تضاد های طبقاتی و تشکیل اولین جامعه طبقاتی (برده داری) و تقسیم جامعه به دو طبقه اجتماعی اصلی برده و اشرافیت برده دار، دیالک تیک توده و طبقه نیز تشکیل می شود.
· در مقوله توده، نه فقط طبقه اصلی مولد و زحمتکش، بلکه دیگر اقشار و طبقات اجتماعی نیز تجرید می یابند.
· حامل تاریخ و یا جامعه برده داری، فقط طبقه اجتماعی برده نبوده است.
· دیگر اقشار و طبقات اجتماعی مولد و زحمتکش نیز در این فونکسیون، دخیل و سهیم بوده اند.
· دیالک تیک طبقه و توده در این جامعه به شکل دیالک تیک اشرافیت برده دار و توده بسط و تعمیم می یابد.
· سوبژکت تاریخ، در فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی برده داری در مقیاس جهانی، طبقه اجتماعی موسوم به اشرافیت برده دار بوده است که توده را زیر پرچم انقلابی خویش بسیج و رهبری می کند.
· محتوای دوران برده داری، گذار تمام ارضی (گلوبال) از نظام اشتراکی آغازین و دیگر نظامات ماقبل (بربریت، توحش) به نظام برده داری بوده است.
· مراجعه کنید به دوران در تارنمای دایرة المعارف روشنگری
7
جنگ خیبر
· این سوبژکتیویته را در تاریخ به اصطلاح اسلام می توان به وضوح دید:
· محمد و علی و قبیله قریش و بنی هاشم و غیره در صدر اسلام در واقع همان اشرافیت بنده دار جامعه برده داری را تشکیل داده بودند و پرچم اسلام در واقع پرچم سوبژکت تاریخ (اشرافیت بنده دار) بوده است.
· هم راهزنی های دار و دسته محمد و هم غزوات او، وسیله و منبع مهم برده سازی توده های جامعه اشتراکی آغازین در مقیاس جهانی بوده اند.
· این به معنی اشاعه نظام برده داری در مقیاس جهانی بوده است.
· این به معنی تخریب بی رحمانه جامعه اشتراکی آغازین از داخل و خارج بوده است.
· این بدان معنی بوده که فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی برده داری، پدیده ای تمام ارضی و همه بشری شده بود.
· بشریت چاره ای جز تمکین به «خدای» تاریخ و سوبژکت تاریخ نداشته است.
· بشریت یا باید نابود می شد و یا باید به سوبژکت تاریخ تمکین می کرد.
· نظام برده داری چیزی از جنس آش کشک خاله شده بود.
8
برده های ایرانی
· در پرتو این دیالک تیک طبقه و توده است که می توان خیلی از مسائل صدر اسلام و وحدت قبایل عرب و نقش محمد و علی و خدیجه و غیره و شکست امپراطوری ها را درک کرد و توضیح داد.
· اکنون این سؤال مطرح می شود که سوبژکت تاریخ به چه طریق و ترفندی می تواند توده عظیم مردم را زیر پرچم خویش گرد آورد و تحت حمایت آنها لکوموتیو تاریخ را به پیش راند؟
1
چرا سوبژكت تاريخ
در دوران برده دارى و فئوداليسم
اشرافيت برده دار واشرافيت فئودال بوده
و نه برده ها ودهقانان؟
· برای پاسخ ریشه ای و رادیکال به این پرسش به شناخت افزاری نیاز مبرم هست.
· این شناخت افزار را ماتریالیسم تاریخی تهیه کرده و در روند تاریخ، سوهان زده و در اختیار بشریت قرار داده است.
· این شناخت افزار دیالک تیکی، دیالک تیک در دیالک تیک است:
· دیالک تیکی تو در تو ست.
· دیالک تیکی است که قطبی از آن همزمان به مثابه حلقه واسط، به مثابه پل، با دو قطب دیگر رابطه دارد.
· دیالک تیکی که به دیالک تیک سه عضوی شباهت دارد.
· این دیالک تیک فوق العاده مهم و تعیین کننده کدام دیالک تیک است؟
2
چرا سوبژكت تاريخ
در دوران برده دارى و فئوداليسم
اشرافيت برده دار واشرافيت فئودال بوده
و نه برده ها ودهقانان؟
· این دیالک تیک ـ قبل از همه ـ دیالک تیک نیروهای مولده و مناسبات تولیدی (ساختار اقتصادی جامعه بشری بطور کلی) است.
· این دیالک تیک ماتریالیستی ـ تاریخی اما بلحاظ اسلوبی ـ فلسفی چگونه پدید امده است؟
3
· قبل از توضیح این مسئله باید یاد آور شد که فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی از سه پایه اساسی تشکیل می شود:
الف
· ماتریالیسم دیالک تیکی که عام ترین قوانین و قانونمندی های کل هستی را کشف و فرمولبندی می کند و برای درک و توضیح چیزها، پدیده ها، سیستم ها و روندهای کل هستی (طبیعت، جامعه، تفکر) به خدمت می گیرد.
ب
· ماتریالیسم تاریخی که عام ترین قوانین و قانونمندی های جامعه بشری (هستی اجتماعی) را کشف و فرمولبندی می کند و برای درک و توضیح چیزها، پدیده ها، سیستم ها و روندهای هستی اجتماعی (جامعه بشری بطور کلی) به خدمت می گیرد.
ت
· تئوری شناخت مارکسیستی ـ لنینیستی که عام ترین قوانین و قانونمندی های تفکر بشری را کشف و فرمولبندی می کند و برای درک و توضیح چیزها، پدیده ها، سیستم ها و روندهای فکری و معرفتی ـ نظری به خدمت می گیرد.
· مراجعه کنید به مارکسیسم ـ لنینیسم، ماتریالیسم دیالک تیکی، ماتریالیسم تاریخی، تئوری شناخت در تارنمای دایرة المعارف روشنگری
4
· این دیالک تیک نیروهای مولده و مناسبات تولیدی، دیالک تیکی ماتریالیستی ـ تاریخی است.
· یعنی دیالک تیکی است که به ماتریالیسم تاریخی تعلق دارد.
·
· این دیالک تیک، فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک فرم و محتوا ست.
· دیالک تیک فرم و محتوا به ماتریالیسم دیالک تیکی تعلق دارد.
· یعنی عام تر و وسیع تر از دیالک تیک نیروهای مولده و مناسبات تولیدی است.
5
· می توان گفت که دیالک تیک فرم و محتوا به شکل دیالک تیک نیروهای مولده و مناسبات تولیدی بسط و تعمیم داده شده است.
· این به معنی گذار از ماتریالیسم دیالک تیکی به ماتریالیسم تاریخی است.
6
· در مقوله نیروهای مولده همه عناصر و قوای دخیل در تولید مادی مایحتاج بشری (انسان مولد، وسایل تولید، ابزار کار، علم و فن، محل کار، مواد خام طبیعی و غیره) تجرید می یابند.
· نیروهای مولده در واقع تجسم (جسمیت یابی، مادیت یابی) دیالک تیک طبیعت اول و طبیعت دوم (انسان، جامعه، همبود) است و محتوای دیالک تیک نیروهای مولده و مناسبات تولیدی را تشکیل می دهد.
· محتوای دم به دم رشد یابنده را و بالنده را.
7
· در مقوله مناسبات تولیدی، همه روابط میان انسان های دخیل در روند تولید مایحتاج مادی (روابط میان انسان های در تولید، در توزیع فراورده ها، فرم مالکیت بر ابزار و وسیال تولید و غیره) تجرید می یابند.
· مناسبات تولیدی، ساختار جامعه بشری بطور کلی را تشکیل می دهند و فرم (قالب) دیالک تیک نیروهای مولده و مناسبات تولیدی محسوب می شوند.
· فرمی که بر خلاف محتوا، نه دمبدم تغییر یابنده، بلکه ایستا و ثبات خواه است و در مقابل تغییر مقاومت به خرج می دهد.
8
· برای درک دیالک تیک نیروهای مولده و مناسبات تولیدی، بهتر است کودکی را تصور کنیم که کت و شلواری در بر کرده است.
· اندام کودک محتوای این دیالک تیک را و کت و شلوار فرم آن را تشکیل می دهند.
· کت و شلوار (فرم) در مجموع، ثابت می ماند، کودک اما دمبدم رشد می کند .
· آن سان که کت و شلوار به اندام او، تنگ و تنگ تر می گردد و روزی حتی جر می خورد.
9
· تضاد نیروهای مولده و مناسبات تولیدی قابل مقایسه با تضاد اندام کودک و کت و شلوار او ست.
· ریشه بحران های اجتماعی ـ اقتصادی و فرماسیونی ـ دورانی در همین دیالک تیک است.
· این بنیادی ترین دیالک تیک هستی اجتماعی است.
اکنون این سؤال مطرح می شود که سوبژکت تاریخ به چه طریق و ترفندی می تواند توده عظیم مردم را زیر پرچم خویش گرد آورد و تحت حمایت آنها لکوموتیو تاریخ را به پیش راند؟
همان طور که ذکرش گذشت، برای پاسخ ریشه ای و رادیکال به این پرسش به شناخت افزاری نیاز مبرم هست.
این شناخت افزار را ماتریالیسم تاریخی تهیه کرده و در روند تاریخ، سوهان زده و در اختیار بشریت قرار داده است.
۱
این دیالک تیک ـ قبل از همه ـ دیالک تیک نیروهای مولده و مناسبات تولیدی (ساختار اقتصادی جامعه بشری بطور کلی) است، که در پیوند ارگانیک و ناگسستنی با دیالک تیک زیربنای اقتصادی و روبنای ایده ئولوژیکی قرار دارد.
زیربنای اقتصادی هر جامعه بشری اما همان مناسبات تولیدی است که ذکرش گذشت.
۲
این بدان معنی است که مناسبات تولیدی پل پیوند میان دو دیالک تیک اساسی هر جامعه بشری است:
الف
دیالک تیک نیروهای مولده ـ مناسبات تولیدی
ب
دیالک تیک مناسبات تولیدی (زیربنای اقتصادی) ـ روبنای ایده ئولوژیکی
۳
در مقوله روبنای ایده ئولوژیکی، همه عناصر مربوط به روح و یا شعور جامعه (دولت، مذهب، هنر، اخلاق، خرافات، تصورات، ارزش ها، ادبیات، سنن و غیره) تجرید می یابند.
۴
در دیالک تیک زیربنای اقتصادی ـ روبنای ایده ئولوژیکی، نقش تعیین کننده از آن زیربنای اقتصادی (مناسبات تولیدی) است، بی آنکه روبنای ایده ئولوژیکی، هیچ واره و هیچکاره باشد.
در کلیه دیالک تیک ها، قضیه از همین قرار است:
قطبی نقش تعیین کننده دارد، بی آنکه قطب و یا اقطاب دیگر، هیچ واره و هیچکاره باشند.
۵
برای درک و توضیح پدیده ها و روندها و سیستم های جامعه بشری باید این دو دیالک تیک همپیوند را با وسواس دیالک تیکی درخور به خدمت گرفت.
اکنون منظور ما از سخنان زیر در تحلیل پیشین تا حدی روشن می شود:
این شناخت افزار دیالک تیکی، دیالک تیک در دیالک تیک است:
دیالک تیکی تو در تو ست.
دیالک تیکی است که قطبی از آن همزمان به مثابه حلقه واسط، به مثابه پل، با دو قطب دیگر رابطه دارد.
دیالک تیکی که به دیالک تیک سه عضوی شباهت دارد.
۶
یکی از دلایل شکست انقلاب بورژوائی سفید عدم همخوانی و عدم انطباق زیربنای اقتصادی کاپیتالیستی با روبنای ایده ئولوژیکی نیمه فئودالی بوده است.
با توجه به تئوری سوبژکتیویته، اکنون می توان همین شکست انقلاب سفید و رستاوراسیون (پیروزی مجدد ارتجاع فئودالی ـ فوندامنتالیستی ـ روحانی) را درک کرد و توضیح داد:
۷
جناح مترقی و مدرن بورژوازی ایران در انقلاب بورژوائی سفید، زیربنای جامعه را تحول بخشید و مناسبات تولیدی (زیربنای اقتصادی) نیمه فئودالی ـ نیمه بورژوائی را با مناسبات تولیدی کاپیتالیستی جایگزین ساخت.
روبنای ایده ئولوژیکی را اما فقط تا حد بخور ـ نمیری توانست تغییر دهد.
اما چرا و به چه دلیل؟
ادامه دارد.



















